عید و مهمونی
سلام سلام![]()
خوبیــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عیدتون بهارتون مبارک![]()
امروز وقت کردم که بیام و از اتفاقات این چند روز براتون بنویسم![]()
چند روز پیش عسلی از خواب بیدار شده
میگه مامان آهنگ بذار میخوام عربی یا به قول خودش علبی برقصم![]()
منو میگی یهو اینطوری شدم![]()
الهی من فدای دخملم بشم.
تازگیا هم براش چند تا کتاب خریدیم
تا از خواب بیدار میشه میگه مامان برم کتابامو بیارم درس بخونیم![]()
بچه کلا عاشق درس و کتابه.
کاش تا آخر همینطوری بمونه![]()
29 اسفندم مامانی و بابایی به همراه عمه جون اومده بودن خونمون
درسته که عسل یه خورده بد اخلاقی میکرد ولی با همه ی اینا بازم خوب بود.![]()
سال تحو.یل خیلی خوبی داشتیم.
امسال هم برا اولین بار بود که سال تحویل رو خونه ی خودمون بودیم
و حتی برا اولین بار بود که مهمون داشتیم برا عید.![]()
چهار شنبه سوری هم که ترکوندیم دیگه.![]()
یه عالمه هم عکس گرفتم![]()
که چند تاشو براتون میذارم.
البته سوم فروردین هم قراره بریم مشهد که عسل خیلی خیلی بی تابه.
دوست داره زودتر بریم
عکسای اونارم بعدا براتون میذارم
فعلا عکسای عیدمونو ببینین تا بعد

اینجا دختر گلم داره واسه تحویل سال آماده میشه
.gif)

اینجا هم بعد تحویل سال کنار سفره ی هفت سین نشسته
.gif)
تا بعد بای


عید و مهمونی
